غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
120
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
برافراخت آنگاه از جانبين بتعبيه لشگر و پوشيدن جوشن و مغفر قيام نمودند و تمهيد مقدمات مقابله و مقاتله كرده ابواب قتال و جدال بر روى ابطال رجال گشودند نخست فوجى از سپاه حسين سعدلو بانگيختن غبار جنك و شين پرداخته از نوره گذشتند و نزديك بقلب لشگر نصرتاثر رسيده مستعد استعمال آلت پيكار گشتند خاقان منصور بنفس نفيس پيش رانده از سرچشمه تيغ آبدار يكى از شجعان سپاه ايشان را شربت هلاكت چشانيد و ديگرى خود را پيش انداخته او نيز از همان قدح جرعهء ناخوشگوار دركشيد بعد از آن بهادران طرفين دست تهور از آستين جلادت بيرون آورده بر يكديگر تاختند و اديم زمين را از خون كشتگان بسان كان لعل بدخشان گلگون ساختند نظم برآمد خروشيدن گيرودار * درآمد بزنهار از آن روزگار ز خون يلان خاك آغشته شد * تو گفتى زمين ارغوان كشته شد حسين سعدلو و سپاه تركمان چون دستبرد خاقان منصور و دليران موكب ظفر نشان مشاهده كردند بيكبار پشت بر معركه گردانيده روى بوادى فرار آوردند و سپاه نصرتپناه ايشان را تعاقب نموده بسيارى از تراكمه را بتيغ بيدريغ گذرانيدند و حسين سعدلو و جمعى از سرداران را اسير كرده حسب الحكم بقتل رسانيدند و خاقان منصور بر تيسير اين فتح نامدار لوازم محامد حضرت پروردگار عظم سلطانه بجاى آورده جمعى را كه در آنمعركه بچوگان جلادتگوى مسابقت ربوده بودند باصناف الطاف نوازش نمود و عورات مستورات تراكمه را از سخط لشگريان ايمن گردانيده برفتن وطن مالوف اجازت فرمود نظم چو از غايت لطف پروردگار * خديو جهانگير جم اقتدار برافراخت اعلام فتح و ظفر * نماند از سپاه مخالف اثر بر اطفال و نسوان خيل عدو * به جمعى كه بودند بىراهرو ز محض عدالت ترحم نمود * طريق سلامت بر ايشان گشود لواى شريعت روى برافراشت * سپه را ز اضرارشان بازداشت بلطف حسينى و خلق حسن فرستادشان زود سوى وطن گفتار در بيان جلوس خاقان منصور بر سرير سلطنت جرجان و ذكر بعضى از وقايع و حوادث كه بظهور آمد بعد از آن چون آفتاب عنايت بىغايت الهى از مطلع آمال آن زيبندهء سرير پادشاهى طلوع نمود و در منزل سلطانميدان ماهچهء رايت نصرتنشان آنمظهر عدل و احسان بر اوج فتح و ظفر چهره گشود گلزار مملكت جرجان از خار جور و طغيان سپاه تركمان پيراسته گشت و سپهر ستمكار از سر ايذا و اضرار متوطنان آن ديار درگذشت خاقان منصور هم عنان دولت و اقبال گلفشان استرآباد را بيمن مقدم شريف غيرتافزاى گلستان ارم ساخت و قدم بر